بلاقا گؤره بؤلوم لر یولداش لار سایغاج شهرام اشرف نيا شخصي وبلاگ پنجشنبه 13 آذر 1393 :: نويسنده : شهرام اشرف نيا
![]() سه چهار سال پيش با پديده استارتآپويكند آشنا شدم، تصاوير، مطالب و ويئوهايي كه از رويداد منتشر ميشد نشان از به وجود آمدن جامعهاي پويا و فعال، به همراه آنچه Happiness خوانده ميشود بود. به طوري كه حتي انتشار اين اخبار كه نشان ميداد ما هم مثل آن ور آبيها فكر و رفتار ميكنيم و كارمان گره خورده با علايق و خوشيهايمان است مايه خوشحالي مينمود، اما شركت در اولين استارتآپويكند در اصفهان بخش بزرگي از اين كاخ باشكوه را در ذهن خرابمان خرابتر كرد، طوري كه با دوستاني كه براي برگزاري استارتآپويكند تبريز آماده ميشديم با حالتي مايوس صرفنظر كرده و آن را كان لم يكن اعلام نموديم، دليلش هم تجملات بيدليل و سخنرانيهاي تكراي و به درد نخور مسئولين و غيره و غيره اعلام كرديم. اما بعد از بازگشت طي جلساتي تصميم به برگزاري مستقل و به دور از هرگونه تجمل و سخنرانيهاي تكراري (كه البته برخي اجتنابناپذير مينمود) گرفتيم و با جديت حتي كساني كه پيشنهاد اسپانسري با مبالغ بالا و در مقابل سخنراني در همايش را مطرح نمودند رد نموديم. حالا از اين حرفها بگذريم سخن اصلي كه خوشتر است بر سر منتورهاست، منتورهايي كه از دور چنان مينمودند كه تو گويي ستاره شناس، منجم، پي اچ پي كار، كسب و كاردانيست بي بديل، اما از نزديك عكاس، فيلم بردار و كارگردانيست بي دليل. ماجرا از آنجا خوشتر بنمود كه سريعا در افبي و تو-ي-تر اد بنموديم تا از فيوضاتشان در باب تخصص رهنمانمان باشند تا شايد از اين جهل و ناداني برون آييم، اما در پيجهايشان از هرچيزي شنيديم و خوانديم و ديديم جز آنكه ميخواستيم، ماشاالله سرعت انتشار توييت هم قابل اندازهگيري با ابزارهاي بشري نميبود فقط آنقدر بگويم كه با هر بار بازكردن HOME ، خانه را به كنترات برداشته و توييتهايي در باب امروز را بووووووق مينامم، فردارا دوغ ميخورم، Free فلانكس كه من گفتم اينطور كه اينا توييت ميكنن الآنه كه مقر جندالله را فتح كنند، جالبتر اينجاست بعضيها چنان گم شدن كوه نوردها در هيماليا را پوشش ميدادند كه بي بي سي و خالاسي و حتي داييسي قادر به چنين پوششي نبودند، بعدا فهميدم شبكه اجتماعي يعني همين، يعني زرد بودن، يعني پرسنال برندينگ، يعني هميشه تو چشم بودن، ولي مشكل اينجا بود كه بعضي از منتورهاي گرامي از بس تو چشم رفتن كه چشممان درآمد، بله چشمون دراد، چشم فالوراتون دراد... امروزه در استارتآپويكندها كمتر كسي به فكر آن بدبختيست كه پول داده تا شايد چيزي ياد بگيرد است، شايد بهتر است دعا كنيم خداوند شر اين مك بوك ها و آيفونها و دوربين هاي جلوي موبايل و اون دسته بيلهاي سلفي و ... را يكجا كم كند تا بلكه وقتب باقي بماند براي شركت كننده. ماجرا از جايي جالبتر ميشود كه تازه زيرآب هم را هم ميزنند و ميگويند فلان كس زياد عكس ميگيرد اونو ول كن بگو من بيام آخه من ميتركونم! البته راست هم ميگويد ميتركاند ولي چه چيز را زياد به جزئيات نميپردازيم. در آخر سخن كليشهاي اينكه اين نوشتهها از ذهن پريشان و خل و چل بنده نشات گرفته و هيچ گونه سند و مدركي دال بر واقعيت نداشته و از نظر علمي نيز ساقط شده مينمايد، و البته مطمئنا شامل همه منتورهاي عزيز نميشود. ![]() بؤلوم : شنبه 22 شهریور 1393 :: نويسنده : شهرام اشرف نيا
![]()
خوب من هم وُرد را باز كردم تا طبق دعوت بهروز عزيز در مورد آرزوهايم براي تبريز بنويسم، شهري كه هميشه دربارهاش نوشتن را دوست دارم، ممنون بهروز به خاطر دعوتت... اما در مورد آرزوهايم، دوست دارم از آرزوهاي بزرگي براي شهرم بنويسم اما ساده، من يه فرد معمولي هستم و آرزوهاي معمولي دارم، اما همين آرزوهاي ساده پايهاي ترين حقوق انسانهاست، انسانهايي كه در كشورهاي توسعه يافته به آنها ميگويند حقوق اوليه... هيچوقت يادم نميرود دوست عزيزم كه ذهن خلاق، ديوانه و پر از تخيلي براي داستان نويسي داشت و با وجود كسب مقام اول مسابقه داستان نويسي منطقه به خاطر لهجه غليظش به دور نهايي راه نيافت و هيچوقت فراموش نميكنم تحقيرهايي را كه نصيبش شد... يا فراموش نميكنم برنامه فاشيستي نود را كه در آن همزبانانم فقط به خاطر نوع اداي كلمات يك زبان بيگانه به تمسخر گرفته شدند... آرزو ميكنم هيچ كودك و بزرگي به خاطر طرز حرف زدن يا به اصطلاح لحجهاش به تمسخر گرفته نشود... آرزو ميكنم پدر و مادرها آنقدر از لحاظ عقلي پيشرفت كنند كه پيشرفت فرزندانشان را در گرو بدون لهجه، فارسي حرف زدن نداند... فراموش نميكنم آبتنيهاي تابستاني در بندر شرفخانه و سواحل درياچه اروميه را، فراموش نميكنم تماشاي غروب آفتاب در واپسين لحظات روز و در انتهاييترين خط درياچه زيبايمان را و امروزي كه بازتابش وحشيانه نور خورشيد از نمكهاي كف درياچه چشممان را آزار ميدهد... شايد هم خورشيد تقصيري ندارد، چشمانمان را آزار ميدهد تا نبينيم چه بر سر درياچهمان آورده اند... آرزو ميكنم درياچهمان هرچه زودتر برگردد... لعنت به كسي كه مفهوم ِپرسنال برندينگ را وارد ايران كرد تا مثل بقيه ابزار تمدن، در ايران به ابزار تجدد تبديل شود و غولهاي توخالي و شومنهاي بي هنر يكي پس از ديگري سربرآورده و لقب اولين و برترين و بزرگترين و متخصصترين و ترين و ترين و ترين را پشت نام خود قطار كنند، كافيست سري به شبكههاي اجتماعي بزنيد تا با سونامي از اين القاب در بيوگرافي افراد مواجه شويد، البته شايد پوزخندي بزنيم ولي من و خود شمايي كه الآن داريد ميخوانيد شايد يكي از اين متخصصان باشيم! (اجازه بديد راحت باشيم، حالم به هم ميخورد از اين همه متخصص نما) آرزو ميكنم شهرم به جاي متخصصان بزرگ افرادي با پشتكار داشته باشد... اين روزها هماش برگزار كردن مد شده، چيزي كه من خودم هم يكي از جوگيرهايش هستم، هرچند بسياري ميگويند اتفاقا اتفاق خوبيست و در فلان جاي فرنگستان زياد از اين جنگولك بازيها داريم و كلي همايش و رويداد خوب و بد برگزار ميشود و مهم فرهنگ پوياييست كه به جامعه تزريق ميشود، ولي ما لقاي تمام خوبيها و بديهايش را به عطايش بخشيديم... اين روزها مد شده از بازاريابي و فروش و قيف و قابلمه و لگن صحبت كردن، گويا همه دكتراي اين مسائل را داشتند و ما نميدانستيم، پس اين همه مدت كجا بودند كه نبودشان ما را در قهقراي ركود اقتصادي فرو برده بود ولي خدارا شكر امروز آمدهاند، زياد هم آمدهاند يا بهتر بگويم زيادي هم آمده اند و خوشبختانه و به مدد همين كارشناسان رئيس جمهورمان هم اعلام كرد "ما ديگر از ركود عبور كردهايم!" آيا مارا اين همه خوشبختي محال نيست؟ آرزو ميكنم در اين شهر چيزي مد نشود... شايد در طي مطالعه آرزوهاي بنده به غلط املاييهايي برخورده و به ريش مباركم خندهاي كرده و گفتهايد آخه اين حرفها چه به توي بي سواد... آرزو ميكنم به زباني بنويسم كه بيشتر كلماتش عاريه گرفته شده از يك زبان ديگر نباشد، تا من هم بتوانم بدون دغدغه بنويسم... در اين مدت آرزوهاي دوستانم را مطالعه ميكردم، اي كاش همه اين آرزوها تبديل به واقعيت بشه پس آرزوي آخرم... آرزو ميكنم آرزوهاي دوستانم برآورده شود... ![]() بؤلوم : چهارشنبه 27 آذر 1392 :: نويسنده : شهرام اشرف نيا
![]() ![]() با يكي از دوستانم براي گرفتن يك مصاحبه به دانشگاه تبريز رفته بوديم، وي حسرت اين را كه چرا دانشجوي آن جا نيست را مي خورد، آه ميكشيد و مي گفت چرا من نبايد اينجا درس بخوانم، به او گفتم اتفاقا من خيلي خوشحالم كه از اينجا قبول نشدم، دليلش هم وقت آزادي بود كه در پيامنور داشتم، وقتم در كلاس هاي بيهوده دانشگاه هدر نرفت و توانستم فعاليت هاي خارج از برنامه درسي داشته باشم. گفت داري توجيه مي كني، اگر از دانشگاه تبريز قبول مي شدي اينطور حرف نمي زدي، حرفش را رد نكردم راست مي گفت، در دنيا هزاران عقيده وجود دارد كه صاحبان آن ها مي توانند هزاران دليل بياورند و دليل پيروي از عقايدشان را توجيه كنند، پس نمي توان گفت عقيده تو اشتباه و عقيده من درست است پس بهترين روش اين است كه درست و غلط بودن عقايد را رها كرده و به دنبال عقيده اي برويم كه باعث پيشرفت ما شود، همان كاري كه من از آن استفاده كرده و پيرو اين عقيده شده ام كه اگر از دانشگاه تبريز يا دانشگاه هاي بزرگ قبول مي شدم فرصت پيشرفت نداشتم. در زندگي ما، عقايد مزاحم كم نيست، عقايدي كه جز حسرت و اندوه سودي ندارند، عقايدي كه همچون زنجير به پاهايمان بسته شده و اجازه حركت نمي دهند. پس براي پيشرفت مجبور به تغيير آن ها هستيم، اما تغيير ساده نيست، نمي توان به راحتي عقايدي را كه سال ها دنبال مي كرده ايم را تغيير دهيم. پس چه بايد كرد؟! تسليم؟ نه هرگز، تنها چيزي كه از من نمي شنويد تسليم و نا اميديست، بهترين راه براي تغيير همان روشي است كه آنتوني رابينز پيشنهاد مي كند. رنج ها و لذت ها: هر كاري كه ما در زندگي انجام مي دهيم به خاطر رنج ها و لذت هايي است كه براي ما به بار مي آورند، ما لباس گرم مي پوشيم چون مي خواهيم از رنج سرما در امان بمانيم، به تفريح مي رويم تا از لذت آن بهرمند شويم و ... پس براي تغيير بهتر است رنج ها و زحمت ها را به عقايدمان نسبت دهيم، ما پرخوري مي كنيم چون لذت آني براي ما دارد اما اگر رنجي كه بعدا به خاطر اضافه وزن گريبانگيرمان خواهد شد را در نظر بگيريم ديگر اين كار را نخواهيم كرد، ما اگر پرخوري مي كنيم به اين دليل است كه نه به رنج آينده بلكه به لذت حال توجه ميكنيم، پس بايد رنج را به پرخوري و لذت را به آينده آن نسبت دهيم. نكته بسيار مهم اينكه، انسان به فرار از رنج ها بيشتر از علاقه به لذت ها تمايل دارد، پس براي تغيير عقايد بد آن ها را به رنجي نسبت داده و آنقدر اين كار را تكرار كنيد تا به انجام آن شرطي شويد. من براي ترك خوردن قند در كنار چاي در ذهنم خوردن قند را رنجاور تصور كرده و تصويري را در ذهنم به وجود آوردم كه با ورود قند به بدنم باعث حالت نامناسب در من مي شود، در اوايل سخت بود و چاي آن لذت هميشگي را برايم نداشت اما رفته رفته نفرت ساختگي من از قند تبديل به واقعيت شده بود و واقعا با گذاشتن قند در دهانم حالت تحوع به من دست مي داد حال دوستاني كه مرا مي شناسند مي دانند كه نزديك به يك سال است لب به قند نزده ام و آن نه از روي اجبار بلكه با ميل خودم و به خاطر تصور رنجي كه نسبت به قند در من شرطي شده است ترك كرده ام. شما هم همين الآن شروع كنيد و براي رفتاري كه مي خواهيد تركش كنيد رنجي را تصور كرده و خود را نسبت به آن شرطي كنيد.
![]() بؤلوم : پنجشنبه 7 آذر 1392 :: نويسنده : شهرام اشرف نيا
![]() ![]() يكي از مواردي كه باعث انرژي مضاعف در من و كلا گروه برگزاركنندگان استارتآپ ويكند تبريز ميشه ابراز رضايت شركتكنندگان در اين رويداد هست. بدون شك وقتي ميبينيم تلاشهايمان به ثمر نشسته و به هدفي كه مدتها برايش مشكلات بزرگي را پشت سر گذاشتهايم نائل آمدهايم احساس غرور به ما دست ميدهد. امّا اينها همه يك طرف ماجرا است، از همان روزي كه با استارتآپ ويكند آشنا شدم، مطمئن بودم اگر اين رويداد در تبريز برگزار شود نتايج شگرفي خواهد داشت، من شناخت نسبتاً خوبي نسبت به مردم آذربايجان دارم و تحقيقات بسياري در اينباره انجام دادهام، مردم آذربايجان مردمي كمالطلب و با پشتكار قوي هستند و معمولاً به هر چيزي كه اراده كنند ميرسند كه البته بارها آن را به اثبات رساندهاند مردم تبريز و كلاً آذربايجان در مقايسه با بقيه شهرها معمولاً در هر زمينهاي افراد زبده بسياري دارند امّا بزرگترين مشكل اين مردم عدم توانايي آنها در ارائهي نظرات و عقايدشان است. در طول فعاليت كاريام با افراد بسياري آشنا شدم كه به رغم تواناييهاي فني بسيار شگرف هيچ پيشرفت قابل توجهي در زمينه كاريشان نداشتهاند، علاوه بر اين طي زماني كه در تهران زندگي ميكردم، شركتهاي بزرگي كه با آنها آشنا بودم معمولاً مهمترين و كليديترين كارمندانشان تبريزي بودهاند. اين هميشه برايم سوال بود كه چرا با وجود اين همه متخصص و اين همه توانايي كه حداقل در اطراف خود ميشناسم و از همه مهمتر اين همه اشتياق به موفقيت و پيشرفت، مردم اين منطقه بيشتر از اينكه توليدكننده فناوري باشند در اختيار شركتهاي بزرگ پايتخت هستند! چرا تبريز جايگاه واقعي خود را ندارد؟ شايد پاسخ همه اين سوالات را بايد در اخلاق و خلق و خوي سرد مردم آذربايجان كه شايد ناشي از آب و هواي سرد منطقه باشد جستوجو كرد، مشكلي كه بسياري از كشورهاي اروپايي با آن دست و پنجه نرم ميكنند و البته با ايجاد سيستم آن را مرتفع كردهاند. حال ما هم بايد در آذربايجان كارهاي ريشهاي انجام دهيم بايد اين مشكل را كاملاً بشناسيم و براي رفع آن تلاش نماييم. از همان ابتدا كه با استارتآپ ويكند آشنا شدم مطمئن بودم كه اين همان چيزيست كه ميتواند موتور آذربايجان را روشن كند، آنها را با ارتباط، شبكهسازي و شور و نشاط كاري آشنا نمايد. بدون شك استارتآپ ويكند مكمل مردم آذربايجان است مردمي كه پشتكار و تواناييهاي خاص و متخصصان بزرگ را دارد تنها بايد اين متخصصان خود را بشناسند با تواناييهايشان آشنا شوند و بدانند كساني كه هيچ توانايي خاصي ندارند چگونه ميتوانند تنها با شور و نشاط و برندكردن خود بزرگ شوند چه برسد براي آنهايي كه چيزي براي گفتن دارند. استارتآپ ويكند تبريز مهر تاييدي بر نظريات من بود، مطمئناً ما زحمات زيادي متحمل شديم و بدون تعارف يك سوي موفقيت استارتآپ ويكند تبريز به ما برميگردد امّا مهمترين بخش آن به شركتكنندگان و اشتياق آنها به يادگيري برميگردد، ما هرچقدر هم تلاش ميكرديم و زمينه را فراهم ميكرديم اگر تقاضايي نبود بينتيجه ميماند، اين شركتكنندهها بودند كه اشتياق پيشرفت و يادگيري داشتند، اين رو من نميگم اين رو از زبان روزبه، از زبان عطا، از زبان سالار و اسد، فرزام، داوود و...، مربيان اين رويداد شنيدم، آنها ميگفتند در رويدادهاي بسياري بودند ولي هيچكدام اشتياق شركتكنندگان استارتآپ ويكند تبريز را براي يادگيري نداشتند هيچ كجا دنبال ما نميگشتند، بلكه ما سر تيمها ميرفتيم ولي در تبريز ما را لحظهاي به حال خود رها نميكردند... پس فقط ما نيستيم كه بايد به خود براي برگزاري چنين رويدادي افتخار كنيم بلكه شركتكنندگان هم بايد به خود ببالند آنها بدون شك تك بودهاند، هستند و خواهند بود.
![]() بؤلوم : یکشنبه 3 آذر 1392 :: نويسنده : شهرام اشرف نيا
![]() ![]() ماجرا بعد از شامي كه با جاني رفتيم و برگشتيم خونه شروع شد، تازه سيستم رو روشن كرده و شروع كرده بودم به برقراري ارتباط با بچه ها تا مطمئن بشم ويدئوهاي استارت آپ بتل رو آپلود كرده باشن، كه متوجه شدم بچه هاي Gifty mifty كه از بعد از ظهر براي تهيه كليپشون اومده بودن دبيرخونه سر وقت از اونجا خارج نشدن و نگهبان مجتمع همه در ها و آسانسور ها رو بسته! بچه ها كاملا زنداني شده بودن، سريع به احسان پي ام دادم و ديدم در جريان ماجرا هست، تصميم گرفتيم بريم دبيرخانه براي عمليات نجات... ساعت 2.20 بامداد احسان با ماشين پدرش اومد دنبالم و حركت كرديم، از همون اول معلوم بود كه يه شب پرماجراي ديگه در پيش داريم! سوار ماشين شدم و ديدم احسان صداي ضبط رو تا حد انفجار بالا برده و داره سعي ميكنه خاموشش كنه، ميگم احسان چه خبره ميگه شهرام اينو خاموش كن منو سرويس كرده :))))) جالب اينجاست كه هر كدام از دكمه ها رو ميزدي در نقش افزايش دهنده ولوم انجام وظيفه ميكرد! به غير از دكمه پاور كه اون هم به طور رندمي هر بار كه ميزدي يه بار موزيك رو عوض ميكرد يه بار صدا رو زياد ميكرد و ... بعضي وقتا هم ضبط رو خاموش ميكرد كه اونم بعد يه مدت دوباره خود به خود روشن ميشد! هر بارم يه نوع آهنگ پخش ميشد :| بالاخره رسيديم مجتمع و در رو زديم، نگهبان از خواب بلند شد و نشست زول زد! نه چيزي ميگفت، نه حركتي ميكرد فقط زول زده بود به ما و بعد يه 2 دقيقه سيگار روشن كرد، من و احسان هم پشت در بال بال ميزنيم و هي بهش اشاره ميكنيم بياد در رو باز كنه :) خلاصه بعد اينكه سيگارش تموم شد اومد گفت خودتونم بكشيد در رو باز نميكنم، اونا تا حالا اينجا چيكار ميكنن؟ (البته راستم ميگفت :) ) از ما اسرار و از ايشون انكار كه باز نميكنم، احسان كه رسما داشت در رو از جا ميكند :) آخر تصميم گرفتيم زنگ بزنيم پليس بياد ، پليس اومد و بالاخره آقا با كلي اسرار راضي شدن گروگان هارو آزاد كنن... خلاصه الآن بچه هاي Gifty mifty بعد از يه عمليات واكنش سريع در آزادي و سلامت كامل به سر ميبرند اما از طرف من و احسان تهديد شدن كه اگه ايدشون راي نياره ديگه اينطور سالم نخواهند بود. موقع برگشتن ساعت 3.30 احسان ميگه بيا بريم جاني رو بيدار كنيم بگيم ما همين موقع ها ديگه بيدار ميشيم پاشو بريم بگرديم جاني :)))) ![]() ![]() بؤلوم : یکشنبه 26 آبان 1392 :: نويسنده : شهرام اشرف نيا
![]() ![]() در نوشته قبلي با عنوان (بيكاري محصول مشكلات فرهنگي!) كه در خبرگزاري نصر و برخي روزنامه ها به چاپ رسيد و در آن به نقش خانواده و آموزش هاي دوران تحصيل در بيكاري اشاره كرده بودم نقدهايي دريافت كردم كه در بيشتر آنها به اوضاع جامعه و شرايط حاكم بر آن اشاره شده و آن را دليل اصلي بيكاري ميدانستند و نظرشان اين بود كه تا شرايط جامعه تغيير نكند طرحهايي همچون رويداد استارتآپ ويكند بيمعني خواهد بود. اما بنده سوالي از اين عزيزان دارم و آن اينكه شرايطي كه به آن اشاره ميكنيد و آن را مهمترين دليل بيكاري ميدانيد را چه كسي به وجود آورده؟ اصلا شرايط حال و آينده ما را به وجود ميآورد يا ما به وجود آورنده شرايط هستيم؟ به قول آنتوني رابينز اين همان مثل مرغ و تخممرغ است، كدام يك اول بوده؟ اگر با نگاهي بازتر به همين جامعه خود نگاه كنيم مثالهاي فراواني را مييابيم كه دست به كارآفريني زده و به موفقيت هم رسيدهاند، مگر امثال عظيمزادهها ،يا سايت ها و اپ هايي مثل ديجي كالا ، بازار ، بلاگفا و… در همين شرايط به وجود نيامدهاند؟
ما بايد نوع نگاهمان به شرايط را تغيير دهيم نه اينكه منتظر تغيير شرايط باشيم، براي مثال؛ انسانهايي كه به طور ژنتيكي كوتوله به دنيا ميآيند برخي خود را تسليم شرايط كرده و ادامه زندگي را منوط به كمكهاي سازمانهاي بهزيستي ميبينند ولي بسياري از اين عزيزان هستند كه به اين شرايط خود به عنوان يك موهبت نگاه كرده و كارهايي كه انجامش براي انسانهاي معمولي غيرممكن است، مانند تعميرات بخشهايي از هواپيماهاي مسافربري كه انسانهاي معمولي امكان دسترسي به آنها را ندارند را بر عهده گرفته و در آن به موفقيتهاي بزرگي دست مي يابند. اين دو در يك شرايط به دنيا آمده و زندگي ميكنند اما نوع نگاه آنها به شرايط، زندگيهاي متفاوتي را براي آنها رقم زده. همچنين در كتاب به سوي كاميابي از آنتوني رابينز، به پدري در حال گذراندن محكوميت ابد اشاره شده كه داراي دو فرزند است، يكي از آنها راه پدر را ادامه داده و به اتهام قتل در زندان به سر ميبرد اما پسر ديگر در شرايط بسيار خوب و درآمدي بالا و موقعيت اجتماعي عالي زندگي ميكند، جالب اينجاست كه وقتي از اين دو برادر سوال ميشود دليل اين نوع زندگي شما چيست هر دو پاسخ مي دهند: پدرمان. پس اين شرايط نيست كه آينده ما را ميسازد بلكه نوع نگاه ما به شرايط موجود آينده ما را به وجود ميآورد. كافيست ما به كاري كه ميكنيم اطمينان داشته و در به مرحله اجرا در آوردن آن پشتكار به خرج دهيم، اينجاست كه قدرتهاي پنهان انسانيمان مجال ظهور يافته و قادر به انجام هر كاري خواهيم بود. ![]() بؤلوم : پنجشنبه 23 آبان 1392 :: نويسنده : شهرام اشرف نيا
![]() ![]() در دنياي امروز كه همراه با رشد سريع جوامع و افزايش شهرنشيني روبروست شاهد مشكلات بسياري از قبيل كمبود آب آشاميدني، غذا و… هستيم.
اما يكي از مهمترين مشكل جوامع به خصوص در ايران مشكل بيكاري است. طبق آمار نزديك به يك چهارم از نيروي كار ايران بيكار هستند. اگر مشكلات اقتصادي را كنار بگذاريم يكي از مهمترين و تاثيرگذارترين دلايل عدم اشتغال جوانان مشكلات فرهنگي است. مشكلاتي كه ناشي از آموزشها و القاعات اشتباه خانواده و بعد از آن در مدارس و دانشگاهها مي باشد. به طوري كه اكثر جوانان آينده خود را براساس كسب مدارك آكادميك و استخدام در ادارات، به خصوص ادارات دولتي برنامه ريزي ميكنند. خانوادهها تأمين هزينههاي دانشگاه فرزندانشان را از نان شب واجبتر دانسته و بهترين تصوّري كه بعد از فارغالتحصيلي دارند استخدام در يكي از سازمانها و ادارات دولتي و با مزاياي عالي است. در حالي كه واقعيت جامعه چيز ديگريست ، پايان تحصيلات و فارغالتحصيلي تازه شروع مشكلات جوانان است. جواناني كه اگر سربازي را پشت سر گذاشته باشند بايد تازه به فكر شغلي باشند كه در اكثر مواقع ربطي به مدرك تحصيليشان نداشته و بعد از ورود به شغل شروع به يادگيري مهارتهاي مورد نياز آن ميكنند. بايد توجه داشته باشيم ، حدود ۷۰ درصد جمعيت ايران زير ۳۵ سال سن دارند كه در صورت برنامهريزي غلط و عدم آموزش درست در آينده نزديك شاهد سونامي بيكاران خواهيم بود اما اگر اين قشر آموزشهاي مناسب را دريافت نمايند ميتوانند به توليد ثروت در آينده كمك شاياني نمايند. استارتآپ ويكند يكي از راهكار هاي غلبه بر اين مشكل است ،رويدادي كه به ما ميآموزد ،به جاي انديشيدن به استخدام ،به فكر كارآفريني و ايجاد شغل براي خود و ديگران باشيم. به ما ميآموزد چگونه وارد بازار شويم، مشتريانمان را بشناسيم، با تمايلات و نيازهايشان آشنا شويم، ارزشآفريني كنيم و در يك كلام استارتآپ ويكند به ما ميآموزد چگونه كارآفرين باشيم. ![]() بؤلوم : پنجشنبه 23 آبان 1392 :: نويسنده : شهرام اشرف نيا
![]() ![]() آيا تا به حال سعي كرده ايد مقايسه اي بين چشم اندازهاي علمي جهان سومي ها با جهان اولي ها داشته باشيد؟ نگاه ها ، اهداف ، شايد بهتر است زياد خود را خسته نكنيد ، جهان سومي ها فقط مصرف كننده توليدات جهان اولي ها هستند ، اما چرا؟! عملا ديد كشورهاي پيشرفته انتهايي ندارد و در مقابل ديد كشورهاي در حال توسعه حتي در مرحله شروع هم نيست! يا به عبارت بهتر جهان سومي ها تنها مصرف كنندگان توليدات آن ها بوده و برنامه ريزي و چشم انداز ها در جهت آموختن چگونگي استفاده از تكنولوژي هاي آن هاست. معمولا كساني كه در كشور هاي جهان سوم به عنوان نخبه شناخته مي شوند كساني هستند كه طرز استفاده از فناوري هاي كشورهاي پيشرفته و جهان غرب را بلدند نه كساني كه آفريننده فناوري باشند. با مطالعه مطلب خواهيد ديد كه غرب چگونه چرخه اي منظم و كارآمد را به وجود آورده تا با چشمي باز قدم برداشته و خطاها را كاهش دهد و از اتلاف منابع موجود جلوگيري كند و با كمترين ترس از آينده به توليد فناوري هاي نو بپردازد. ايده ها متولد مي شوند آن ها ابتدا كودكانشان را در قالب بازي با مفاهيم اوليه و پايه اي تكنولژي آشنا مي كنند. مفاهيمي كه بسياري از مهندسان ما هنوز درك درستي از آن ها ندارند! در اين مرحله است كه ابزار ساده و ابتدايي توسط كودكان ساخته شده و آن ها را با كار گروهي آشنا مي كند خروج اين كار گروهي ابزاري ساده ولي انگيزه بخش است. با رشد اين طيف سني و ورود به دانشگاه ها و مراكز تحقيقاتي بزرگتر ، منابع و امكانات كافي در اختيار آن ها قرار مي گيرد ، اين مرحله بيشتر با علوم پايه همچون رياضي ، فزيك ، شيمي و … سرو كار داشته و بيشتر كشف علمي به شمار مي رود تا اختراع ، خروجي آن نيز معمولا به صورت خام و اوليه بوده و كاربرد آن تقريبا نا ملموس است براي توضيح بهتر اين مرحله ميتوان به كشف پرتو هاي كاتدي اشاره كرد كه در ابتدا به فكر كمتر كسي مي رسيد كه بتوان با اين كشف ، تلوزيون را اختراع كرد. همچنين مراكز ايده پردازي كه ايده هاي نو در اين مراكز مطرح شده و به صورت طرح هاي مفهومي و يا آزمايشگاهي در مي آيند ، در اين مرحله ايده ها متولد مي شوند. در بالا به توليد ابزار ساده توسط كودكان اشاره كرديم ، جالب است بدانيد اكثر از فارغ التحصيلان دانشگاهي ما حتي قادر به توليد همين ابزار ساده و يا استفاده از ابزار اوليه براي استفاده از فناوري هم نيستند. ايده ها قابل لمس مي شوند با ساخت فيلم هاي علمي و تخيلي آن ايده ها در فيلم ها به كار برده شده و در حين فيلم پرورده ، به جزئيات آن ها توجه شده، مشكلات و كاستي ها مشخص و ميزان استقبال از ايده نيز مورد برسي قرار مي گيرد براي مثال عينك هاي واقعيت افزوده كه بار ها در فيلم هاي مختلف همچون <پليس آهني> به كار گرفته شده و بينده را با كاربرد هاي آن آشنا كرده و يا مثال عالي و البته هنري و فلسفي اين نوع فيلم ها را مي توان از بين فليم هاي نابغه سينماي آمريكا ، استيون اسپيلبرگ انتخاب كرد ، فيلمي زيبا به نام <هوش مصنعي> كه به تعريف انسان و آينده او در توليد همنوع خود مي پردازد اين فيلم كه نمونه بسيار عالي از اين دست فيلم هاست علاوه بر موضوع اصلي و نمايش نكات مثبت و منفي دستيابي به تكنولوژي توليد همنوع و نگاه فلسفي به انسان ، تكنولوژي هاي فرعي را نيز به نمايش مي گذارد. با اين حال تكنولوژي هاي نو در اين جوامع غريب نبوده و قبل از تولدشان فرهنگ استفاده از آن ها به وجود آمده و كاملا آماده ظهور مي باشند. ايده ها كاربردي مي شوند با پياده سازي برخي ايده ها به صورت بازي رايانه اي و يا اسباب بازي علاوه بر برداشتن اولين قدم براي كاربردي كردن آن ها منابع مالي بسياري نيز به دست مي آورند براي مثال استفاده مايكروسافت از عينك هاي ارزش افزوده براي كنسول XBOX 720اين عينك ها آينده ارتباطات را رقم خواهند زد ولي قبل از ورود رسمي به بازار در كنسول هاي بازي به كار برده ميشوند تا كاربران نهايي چگونگي استفاده از آن را به صورت عملي آموخته و آماده استفاده از آن شوند. همچنين بازي هاي رايانه اي به مثابه زمين تمريني با شرايطي نزديك به شرايط زندگي واقعي براي توصعه دهندگان و كاربران تكنولوژيست تا در دنياي واقعي با واقع بيني بيشتري وارد شده و با شناخت نكات ضعف و قوت ، كمتر دچار مشكل شوند. توليد محصول نهايي با حذف نقاط اضافي و اضافه كردن بخش هاي جديد و پوشش ضعف هاي ايده ها در مراحل قبل ، به مرحله توليد انبوه و زمان استفاده از ايده براي آسانتر كردن زندگي و پوشش نياز هاي بشريت مي رسيم در اين مرحله شركت هاي بزرگ فن آوري وارد كار شده و از ايده ها در جهت خلق فناوري هاي نوين براي پاسخگويي به نياز هاي بشري گام برمي دارند و محصول نهايي را وارد بازار كرده ، علاوه بر سود كلان در جهت خدمت به خلق حركت مي كنند.
البته نمي توان اين را يك چرخه سيستماتيك به شمار آورد ولي در دنياي واقعي وجود داشته و باعث كاهش اتلاف منابع و زمان شده و مي تواند با جزئياتي بيشتر به عنوان الگويي مناسب مورد توجه برنامه ريزان كلان كشور قرار گيرد. ![]() بؤلوم : چهارشنبه 22 آبان 1392 :: نويسنده : شهرام اشرف نيا
![]() ![]() اميدوارم اينجا تنها نباشم
امروز تاسوعاي 92 ![]() بؤلوم :
یارپاق لار : 1
|
||
باغلانتی لار
سون یازیلار
آرشیو
|
||